تبليغاتX
روح درد
!!! خدايا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهر خنديدن و به دروغ فرياد زدن که زندگي شيرين است !!!
 خدايا! تو را هم «فيلتر» كرده اند؟

(نامه محرمانه و مستقيم به خدا!)

 خدايا! تو را هم «فيلتر» كرده اند؟

 خدايا!

 من از ايران برايت نامه مي نويسم! نمي دانم اينها تو را هم فيلتر كرده اند يا نه؟ و اين نامه و ايميل به دستت مي رسد يا خير؟ نمي دانم تو را هم «حصر خانگي!» كرده اند يا نه؟ نمي دانم تو هم در «بازداشت خانگي!» هستي يا نه؟ آخر قربانت بروم تو ديگر چرا «سكوت» كرده اي؟ اينجا اين كساني كه بر ما خدايي مي كنند، دارند «بيداد» مي كنند! به ما گفته اند كه «نايب امام زمان» و جانشين خدا هستند! ولي طوري رفتار مي كنند كه انگار تو كه خدا هستي، نايب و نماينده اينها در آسمان هستي! ما كه از «سلسله درجات» خدايي و نايب و امام خبر نداريم، ولي نكند اينها راست مي گويند. چون رسما" مي گويند جاي خدا نشسته ايم و «خدايي» مي كنيم و تو هم كه آن بالاها نشسته اي،مثل علما و مراجع تقليد «سكوت» كرده اي! خداي بزرگ! قربانت بروم. آخر چرا تو به اين مقام معظم رهبري، چيزي نمي گويي؟ نكند تو را هم ترسانده يا تهديدت كرده؟ نكند تو هم بخاطر مصالح خودت به اين «مقام عظماي ولايت» چيزي نمي گويي؟ نكند زبانم لال، ايشان از تو هم «گزكي» يا «آتويي» يا چيزي دارد كه اگر حرفي بزني و كاري بكني، آن گزك و آتو را «رو» مي كند؟

 

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟ چهره خونين و معصومش را ديدي؟ قربانت بروم اگر تو را هم سانسور كرده اند، اقلا" يك پيغامي چيزي بفرست تا بدانيم «هنوز هستي»! اينجا خيلي از علما و مراجع تقليد و شخصيتها كه اين جنايتها را ديده اند، هنوز هم حرفي نمي زنند و سكوت كرده اند! نمي دانم اين مراجع دارند از سكوت تو «تقليد» مي كنند يا (زبانم لال!) تو داري از اينها تقليد مي كني؟ بالاخره ما اينهمه خمس و زكات و فديه به اين مراجع معظم تقليد داديم و اينهمه نماز و روزه و واجبات انجام داديم تا اين آقايان مراجع در چنين روزهايي زبان در دهان بچرخانند و از حقانيت دفاع كنند و اجازه ظلم ندهند.

 

خداي من! به دوستانم مي گويم اين نامه را به زبانهاي مختلف پيامبران ديگرت (انگليسي/عربي/عبري/فرانسوي و...) هم ترجمه كنند و بگذارند روي «فيس بوك» و «توييتر» تا به زبانهاي ديگر هم اين پيام را بشنوي. خداي عزيزم آيا فيلترشكن داري؟ اگر داري برو توي وبلاگ و فيس بوك و اين نامه را بخوان! و بعد به «داد» ما برس. اينها دارند با نام تو و امامانت، ملت را مي زنند و زندان و شكنجه مي كنند و جوانهاي ما را مي كشند و هركسي هم حرفي بزند مي گويند:«امور داخلي ماست و دخالت نكنيد»! قربانت بروم! شايد براي تو كه «خدا» هستي، امور داخلي و خارجي نكنند، تو «سركي» بكش ببين مي تواني يك كاري بكني؟ حالا اگر كمك هم نفرستادي نفرست! اقلا" يك ديده بان حقوق بشر بفرست ببيند اينجا چه خبر است؟ خدايا نكند تو هم باور كرده باشي اين مردم معترض «مُشتي خس و خاشاك اند»؟ نكند حرف اينها را باور كرده باشي. اينها «مردم ايران» هستند كه هميشه عاشق تو بوده اند و هستند. اين مردم را «گروگان» گرفته اند.به دادشان برس.به دادمان برس.

 

خداي من! اگر اين نامه فيلتر نشد و بدستت رسيد، كاري بكن و چيزي بگو تا بفهميم هستي و حداقل «نداي ما» به تو رسيده. بعد اگر خواستي مثل علما و مراجع تقليد و شخصيتهاي ديگر، در قبال اين جنايتها سكوت كني، بكن! نوكرتم هستيم!

 

بابک داد

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 12 تیر1388  |
Balatarin
 عمار یاسرهای ایران

متن سخنرانی دکتر محسن کدیور دانشگاه کلمبیا 31 خرداد 1388

وقایع اخیر ایران آنگونه سریع اتفاق می افتد که اگر به سرعت به اینترنت مراجعه نکنیم، بسیاری از اخبار از دست می رود. بیانیه امروز مهندس میرحسین موسوی (شماره 6) یکی از سرفصلهای ممتاز جنبش سبز مردم ایران است. در واقع این بیانیه پاسخ او به بیانات روز گذشته مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران است. در تاریخ جمهوری اسلامی اولین بار است که چنین انتقادهایی رد و بدل می شود، و من این را یکی از برکات این جنبش سبز می دانم. جنبش سبز اگر هیچ کاری نکرده باشد، در راه پیشبرد گفتمان دموکراسی خواهی در ایران بسیار موفق بوده است؛ چه در سطح توده ها، چه در سطح نخبگان و بویژه در سطح مقامات عالی کشور. برخی نکات بنیادی را مهندس موسوی به درستی مطرح کرده و برخی را نیز من می خواهم به اختصار اشاره کنم، نکاتی که در خطبه های نماز جمعه مقام محترم رهبری بود و به نظرم باید مؤدبانه به آنها پاسخ داده شود. در این مجال به تشریح سه نکته کلیدی می پردازم.

مباحث :

نکته اول: تمسک قانون گریزان به شعار قانون گرائی

نکته دوم: اتهام خیانت در امانت ملی به مجریان و ناظران انتخابات

نکته سوم: به دنبال شناسائی قاتل عمار یاسرهای ایران

 بقیه سخنرانی در ادامه مطالب

پيامبر اكرم (ص):
آگاه باشيد كه بدترين امت من كساني هستند كه از ترس شرشان مورد تكريم و احترام قرار مي گيرند.


آيت الله طالقاني:
ديگر مجال ندهيد براي اينكه مفسد و مستبد به هر صورت و به هر لباس حاكميت پيدا كند، حاكميت در اسلام براي خداست. . .كار مستبد به جايي مي رسد كه مافوق اراده خود ، اراده اي نمي بيند. . . ديگر در مقابل مستبد نمي شود گفت كه قانون چنين و چنان مي گويد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 8 تیر1388  |
Balatarin
 گرده ي زخمي

قصّـــه ها تلخن                 غصّه ها سنگین

آدمــــــا خسته                  لحظه ها غمگین

گرده ها زخمی                 خنجـــــــرا خونی
خسته ام از این                 شهر طــــاعونی

     میوه های باغ و کلاغـا خوردن
     هر چه درخته بـــه تبر سپردن
     با سگ گلّه گرگا آشتی کردن
     تموم برّه های مـــــارو خوردن

حــالا پینه مونده و                 دوتا مشت وا شده
حاصل خسته گیام                 مـــال کد خدا شده

گلارو گول می زنن                 ابـــــرای کپک زده
برای یه قطـره آب                 دل غــنچه لک زده

 

خلیل جوادی

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 24 خرداد1388  |
Balatarin
 باران می بارد...
این چشم هایی که امروز در حال دیدن باران از پشت پنجره توی شیشه دیدم احساس کردم مال خودم نیست ...!!!
حسی غریب و مبهم بود!!!
که لحظه ای آشفته ام کرد.
بی اختیار به یاد شعر سهراب افتادم :
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 12 اردیبهشت1388  |
Balatarin
 سال نو مارک
گزیده ای از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری :

الهی
ما از غافلانیم نه از کافرانیم ، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

الهی
کار آنکس کند که تواند ، عطا آنکس بخشد که دارد ، پس بنده چه تواند و چه دارد ؟

الهی
اگر بهشت چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است.

الهی
نفسی ده که حلقه ی بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

الهی
بر هر که داغ محبت خود نهادی ، خرمن وجودش را بباد نیستی در دادی.

الهی
روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشای تا بر در کس نگذریم.

الهی
چون آتش فراق داشتی دوزخ پر آتش از چه افراشتی.

الهی
گدای تو به کار خود شادان است ، هر که گدای تو شد در دو عالم سلظان است.

الهی
کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.

الهی
بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی
از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق بدل سوزی ماند.

الهی
ای حجت را یاد و انس را یادگار ، خود حاضری ما را جستن چه کار ؟

الهی
مشتاق کشته ی دوستی و کشته ی دوست دیدار ترا کفن است.

الهی
تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت.

الهی
نامت نور دیده ی آشنایان ، یادت آیین منزل مشتاقان ، یافتنت چراغ دل مریدان است جان دوستان.

الهی
آمدم با دو دست تهی ، سوختم به امید روز بهی ، چه باشد اگر بر این دل خسته ام مرهم نهی.

الهی
هر کس بر چیزی است و من ندانم بر چه ام ، بیمم آنست که کی دانسته شود که من کیم ؟

الهی
آنچه بر سر ما آید بر سر کسی نیاید ، دیده ای که بنظاره ی تو آید هرگز باز پس نیاید ، اصل وصال دل است و باقی زحمت آب و گل.

الهی
نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشته ی خود نام کن و بوقت رفتن بر جان ما سلام کن.

الهی
گر زارم ، در تو زاریدن خوش است ، ور نازم به تو نازیدن خوش است.

الهی
دانی که بی تو هیچکسم ، دستم گیر که در تو رسم ، بظاهر قبول دارم بباطن تسلیم نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم ، اگر دل گوید چرا ؟ گویم ره افکنده ام و اگر خرد گوید چرا ؟ جواب دهم که من بنده ام.

پرنده فقط یک پرنده بود !!!

پرنده گفت: (( چه بويي، چه آفتابي، آه

بهار آمده است

و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت. ))

 پرنده از ايوان

پريد، مثل پيامي پريد و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نميکرد

پرنده روزنامه نميخواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نميشناخت

پرنده روي هوا

و بر فراز چراغ هاي خطر

در ارتفاع بي خبري ميپريد

و لحظه هاي آبي را

ديوانه وار تجربه ميکرد

 پرنده، آه، فقط يک پرنده بود !

زده یاد فروغ فرخزاد

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 30 اسفند1387  |
Balatarin
 درون و برون
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 6 اسفند1387  |
Balatarin
 این نیز بگذرد...
ای عجب!

باورتون میشه ؟!

همین 11 تا پست قبل بود که نوشتم 19 ساله شدم.

به همین زودی گذشت ( اگر چه به سختی گذشت ) ...

و به همین راحتی توی این پست هم می نویسم که ۲۰ ساله شدم

خدایا پس آرزوم چی شد ؟!؟!؟!؟!؟!

خدایا پاکم کن و ببرم!

فقط و فقط همینو می خوام

 

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 16 بهمن1387  |
Balatarin
 یا حسین

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند

 و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.

دكتر شریعتی

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 17 دی1387  |
Balatarin
 دوری و دوستی !!!
به سلام ها دل نمی بندم ،

 از خداحافظی ها غمگین نمی شوم ،

 دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی ... !

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 3 آبان1387  |
Balatarin
 ظلمت

...

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 25 مرداد1387  |
Balatarin
 بخت !
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند !

حيف من زاده ي امروزم .

خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم ؟!؟!؟!

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 28 تیر1387  |
Balatarin
 اعتراف

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می‌ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش‌ها می‌ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می‌ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن‌ها می‌ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آیینه می‌ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می‌ترسم!
من می‌ترسم پس هستم
این چنین می‌گذرد روز و روزگار.
من! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می‌ترسم!


زنده یاد حسین پناهی

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 16 تیر1387  |
Balatarin
 بازم منم! اما شاکی نشو
شاکی باشم یا نه ... شاکی باشی یا نه ... چه فرقی می کنه .

 وقتی حتی برای لحظه ای فرصت بودن نمی دی.

دلخور باشم یا نه ... دلخور باشی یا نه ... چه فرقی می کنه.

 وقتی فرصت دلداری دادن به هیچ دلی نمی دی.

دلتنگ باشم یا نه ... دلتنگ باشی یا نه ... چه فرقی می کنه.

 وقتی تو حصار رویاهات جای هیچ صدایی نیست .

 

اما من دلتنگم ...شاکی ام ... دلخورم.

 

دلتنگم برای دلم که بی حساب ........  و حصار رویایی دلت هیچ پنجره ای به نگاهش باز نکرد.

شاکی ام از تو که مثل رهگذر می گذری و فراموش می کنی هر نگاهی حرفی داره و هر صدا قصه ای ...

دلخورم از دلت که حکم کردن رو دوست داره حتی اگه متهم ندونه به چه جرمی راهی تبعید می شه...

 

آره ... بازم منم! اما شاکی نشو ...

 

من هستم اما این تویی که بی هدف دور می شی ...

نمی گم چرا و نمی پرسی چرا ... تقویم و سال و ماه یه بهونه است ... تو برای رفتن دلیل هم نمی خوای .. اما من برای موندنم هزار تا دلیل دارم که تو فرصت رها شدنش رو نمی دی ...

 

می نویسم به رسم همیشه . حتی اگه نخونی . حتی اگه مثل قصه ها با اولین قطار دور بشی و من میون ایستگاه  متروکه ی انتظارم تنها بمونم ... من می نویسم ... از تو ... از خودم ... از زمانی که از دست رفت و از رویایی که به فردا نرسید...چون تو پایان دلخواه خودت رو دوست داشتی .

 

می دونی زیبایی این رویا چیه؟ تو می گذری و من می مونم ... تو خیال می کنی که گذشتی و من باور دارم که موندگارم ...

 تو روی تمام قدمهات خط می کشی و از کنار هر یادت یادم رو  به باد می دی و من هر روز توی قدمهام یادت رو از نو  می کشم ... و توی  آواز هر کلامم زمزمه می کنم " یادم تو را فراموش" ... تو شرطت رو به همیشه موندگاری دلم می بازی .

 

نوشته بودم که ببخش .. اما تو نبخشیدی ...

نوشته بودم که دور و نزدیکی ... اما تو  دور و دورتر شدی ...

نوشته بودم که تفسیر تازه ای باش ... اما تو تفسیری از عبور شدی و ....

 

می شه بپرسم چرا و تو مثل آدمهای مهربون قصه ها بگی ...

می شه بپرسم کجا و تو مثل افسانه ها موندگار بشی ...

باشه ... این بار هم فقط می گم " تمام" ...

 

اما "تمام" من ...هنوز "ناتمام"  توئه ...

 

با تشکر از http://anoushehm.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387  |
Balatarin
 سقوط
وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه

حالا تو دست بی صدا
دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم
خوبیه ما دشمنیه
کاش من و تو می فهمیدیم
اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه


واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه


سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته
مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 5 فروردین1387  |
Balatarin
 شب آخر سال

امشب شب آخر ساله

شب ها رو خیلی دوست دارم !

با شب ها خاطره های زیادی دارم !

شیرین

و بیشتر تلخ

یه جورایی به شب عادت کردم

به غم هاش ، خاطره هاش ، اشک هاش ، تنهایی هاش ، ...

شب ها توی تنهایی خودم همراه با آهنگ به خاطراتی که باهاشون زندم سفر میکنم

فکر میکنم و گریه می کنم تا خوابم ببره... !!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 1 فروردین1387  |
Balatarin
 سال نو !!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 29 اسفند1386  |
Balatarin
 دانشگاه
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانشگاه

ببین !

خیلی بدی ... !

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 23 بهمن1386  |
Balatarin
 ! 19 !
تجربه بازیم توی این زندگی به ۱۹ سال رسید !!!
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 16 بهمن1386  |
Balatarin
 !

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 19 دی1386  |
Balatarin
 ای کاش ...
 
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 28 آذر1386  |
Balatarin
 ...
من دلم سخت گرفتست از این مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک

... !!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 15 آبان1386  |
Balatarin
 بی وفا...

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 16 شهریور1386  |
Balatarin
 محکوم به زندگی
ای خداااااااااااا

18 سال زندگی (محکومیت) کافیه !!!

دیگه از زندگی کردن (بازی کردن) خسته شدم !!!

دیگه بسه ...!

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 25 تیر1386  |
Balatarin
 تنهای تنها ... !!!

يکي محبت مي کنه !

 يکي ناز مي کنه !

 اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست !!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 22 تیر1386  |
Balatarin
 ...

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 27 اسفند1385  |
Balatarin
 
 
بالا