آره با توام ، تو که حکیمی
پریشب چیو می خواستی بهم ثابت کنی ؟!
من که داشتم سعی می کردم همه چیزو فراموش کنم !
چرا این زخم کهنه روحمو دوباره تازه کردی ؟!
اشکالی نداره ...
مثل همیشه میذارم به حساب حکمتت و سکوت میکنم ...
شاید گذر زمان بتونه روشنم کنه !
البته اگر برای التیام، زمانی باقی مونده باشه !
پ.ن. : این نیز بگذرد...
|
+| نوشته شده توسط
میلاد در یکشنبه 8 شهریور1388
|