!!! خدايا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهر خنديدن و به دروغ فرياد زدن که زندگي شيرين است !!!
درباره وبلاگ
.:| میلاد |:. با تو هستم ای قلم تو ای همراه و ای همزاد من سرنوشت هردومان حیران بازی های زشت سرنوشت شعرهایم را نوشتی دست خوش... اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟! ----------------------------- "...اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسيم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با ديگران بريده ام می خواهمخودم را بهتر بشناسم..." صادق هدایت
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیشها میترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها میترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آیینه میترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم! من میترسم پس هستم این چنین میگذرد روز و روزگار. من! من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم!